برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: يکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت: 14:01
برچسب: مرکز ترک اعتیاد در تهران,مرکز ترک اعتیاد شیشه در تهران,مرکز ترک اعتیاد شیشه,مرکز ترک اعتیاد کنگره 60,مرکز ترک اعتیاد داریوش,مرکز ترک اعتیاد آینده,مرکز ترک اعتیاد دی,مرکز ترک اعتیاد وردیج,مراکز ترک اعتیاد تهران,مرکز ترک اعتیاد در شیراز, نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 30 مرداد 1395 ساعت: 20:37
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 30 مرداد 1395 ساعت: 20:37
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 30 مرداد 1395 ساعت: 20:37
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت: 23:57
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت: 23:56
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 27 مرداد 1395 ساعت: 20:12
برچسب: سرمایه گذاری یک میلیون تومانی,سرمایه گذاری یکم بانک کشاورزی,سرمایه گذاری یکم ایرانیان,سرمایه گذاری یکم کوثر,سرمایه گذاری یک ساله,سرمایه گذاری یک میلیون,صندوق سرمایه گذاری یکم سامان,صندوق سرمایه گذاری یکم کارگزاری بانک کشاورزی,صندوق سرمایه گذاری یکم دانا,سرمایه گذاری با یک میلیون تومان, نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت: 19:26
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت: 19:26
برچسب: تنهایی,تنها,تنهایی لیلا,تنهام,تنهایی پر هیاهو,تنهای وحشی,تنها در خانه,تنهايى,تنهایی من,تنهاترین سردار, نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: يکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت: 3:37
برچسب: گفت و گوی ویژه خبری,گفت و گو آیین درویشی نبود,گفت و گو با خدا,گفت و گوی تمدن ها,گفت و گو با زرتشتیان,گفت و گو,گفت و گوی تنهایی,گفت و گو چیست,گفت و گوی دینی,گفت و گو انشا, نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: يکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت: 3:37
برچسب: اولین مدال ایران در المپیک,اولین مدال ایران در اینچئون,اولین مدال ایران,اولین مدال ایران در بازیهای آسیایی,اولین مدال طلای ایران در المپیک,اولین مدال آور ایران در المپیک,اولین مدال اور ایران در المپیک,اولین مدال طلای ایران در بازیهای آسیایی,اولین مدال طلای ایران در بازیهای المپیک,اولین مدال طلای ایران در اینچئون, نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395 ساعت: 16:46
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395 ساعت: 16:46
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395 ساعت: 16:46
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: پنجشنبه 21 مرداد 1395 ساعت: 6:32

اوزی ها ۱۹ هزار و ۸۰۰ سی سی خون اهدا کردند
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 3:18

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 3:18

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 8:50
هفتبرکه (گریشنا): سرزمین بازی «گراشلند» در زمینی به مساحت ۱۸ هزار متر مربع و با برآورد ۱۰ میلیارد تومان در گراش ساخته میشود.
به گزارش روابط عمومی اداره کل راه و شهرسازی لارستان، مهندس محمدرضا باقریفرد، مدیر کل، گفت: «در سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل، و در شرایط موجود، یکی از دغدغهها و تلاشهای جدی این اداره کل، ایجاد بسترسازی در جهت حمایت از سرمایهگذاران بخش خصوصی و اشتغالزایی و همچنین رونق اقتصادی منطقه است.»
او با بیان این که این اداره کل خود را مکلف به حمایت از سرمایهگذاران بخش خصوصی میداند، گفت بر این باور است که حمایتهای اینچنینی به خوبی میتواند زمینهساز فرصتهای شغلی و خلق ایدههای جدید در راستای توسعه منطقه باشد.
مدیر کل راه و شهرسازی لارستان درباره جزییات پروژه گفت: «احداث مجتمع گردشگری گراشلند با سرمایهای بیش از ۱۰۰ میلیارد ریال و به همت بخش خصوصی و پیگیریهای ویژهی مهندس افشانی، استاندار محترم فارس، در زمینی به مساحت ۱۸ هزار متر مربع در گراش اجرایی شد.» او در خصوص کاربری مجتمع که در قسمت شمال شرقی گراش، پایین دانشکده علوم پزشکی ساخته میشود نیز عنوان کرد: «۹۰ درصد از زمین مذکور به فضای سبز و امکانات تفریحی مدرن اختصاص یافته و قابلیت استفاده شبانهروزی برای عموم مردم را به همراه دارد. جانمایی ۱۰ درصد باقیمانده نیز به فضای سرپوشیده جهت بازیهای سالنی و خدمات مرتبط و با نیازسنجی شرایط اقلیمی راهاندازی شده است. همچنین بخش مراکز تفریحی و سرگرمی این مجتمع نیز با نگاهی متفاوت و با قابلیتی برای سطوح مختلف سنی به ویژه کودکان و نوجوانان طراحی شده است.»
مدیر کل راه و شهرسازی لارستان خاطرنشان کرد: «زمین این پروژه از سوی اداره کل راه و شهرسازی لارستان و پس از اخذ مجوزهای لازم از مراجع ذیربط و طی مراحل قانونی به صورت استیجاری و به شرط تملک واگذار شده است.»
ارسال مطلب به دوستان Print This Post
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 8:50

به گزارش عصر ایران به نقل از ایسنا، در تیراندازی به اتوبوس حامل خبرنگاران چینی در شهر ریودوژانیروی برزیل شش نفر از افراد محلی کشته شدند. این اولین فاجعه بزرگ در المپیک ریو بود .گزارش های اولیه حاکی است خبرنگاران چینی در سلامت بهسر میبرند.
در حالی که برخی از اخبار خبر از آسیب دیدن بازیکنان بسکتبال چین در این حمله میدادند فدراسیون بسکتبال چین اعلام کرد که بازیکنان این کشور در یک اتوبوس دیگر بودند و در محل این حادثه حضور نداشتند. هیچ خبرنگار چینی در این حمله کشته نشده است و 6 نفر کشته شده این حادثه از افراد محلی بودند.
ریو یکی از جرم خیز ترین شهرهای دنیا محسوب میشود و روزانه حملات زیادی در این شهر رخ میدهد. بعد از ورود بازیکنان و خبرنگاران چینی به ریو، بازیکنان در یک اتوبوس و خبرنگاران در اتوبوس دیگر از فرودگاه به سمت دهکده المپیک حرکت کردند. اتوبوس حامل خبرنگاران بعد از 2 کیلومتر دور شدن از فرودگاه متوقف شد و چندین گروه مختلف به درگیری و نزاع پرداختند که 6 نفر از افراد محلی در این حمله کشته شدند.
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 8:50

دومين فستيوال موسيقي لارستان برگزار مي شود/ فراخواني براي موزيسين هاي پاپ، سنتي و كلاسيك
انجمن موسيقي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان، دومين فستيوال سالانه موسيقي لارستان را از ۳۰ شهريور تا اول مهرماه امسال برگزار مي كند.
اين انجمن طي فراخواني از كليه موزيسين هاي لارستان در سه بخش پاپ، سنتي و كلاسيك و از رده هاي سني كودكان و بزرگسالان خواسته است در اين فستيوال شركت كنند.
آخرين مهلت ارسال آثار براي علاقه مندان طبق اين فراخوان، ۲۰ شهريورماه امسال و به نشاني دفتر اين انجمن واقع در لار، شهرجديد، فلكه قبله، اعلام شده است.
انجمن موسيقي همچنين شماره هاي ٥٢٢٤٠٠٠٧ و ٠٩١٧١٨٢٣١٣٦ را براي كسب اطلاعات بيشتر اعلام كرده است. در ادامه تصوير اين فراخوان را ببينيد:
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:27

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:27
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:27

بزرگترین تونل جنوب کشور ۸۰ درصد پیشرفت داشته است
هفتبرکه (گریشنا): احداث تونل شهید باقری در مسیر خنج به لامرد با ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی ادامه دارد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل راه و شهرسازی لارستان، مهندس محمدرضا باقریفرد، مدیر کل، در حاشیه بازدید از این تونل، با ابراز رضایت از پیشرفت ۸۰ درصدی بزرگترین تونل جنوب کشور عنوان کرد: «با تکمیل این تونل، مسیر تردد مردم از لامرد به مرکز استان و دیگر مناطق روانتر میشود و سبب رونق بیشتر منطقه میگردد.» او اظهار امیدواری کرد با احداث این تونل، ضمن کاهش چشمگیر طول مسیر لامرد به خنج، شهرهایی همچون علامرودشت نیز به راه اصلی و ایمن متصل شوند.
به گفته مهندس باقریفرد، این تونل ۲۶۵۰ متر طول دارد و عملیات خاکبرداری آن پایان یافته و ورودی و خروجی این تونل نیز به طول ۷ کیلومتر آسفالت شده است. عملیات احداث دیوار بتونی تونل نیز تاکنون تا ۲۱۹۰ متر انجام شده است. طول کل عملیات لاینینگ (پوشش یکپارچه بتونی مسلح سقف و دیوارهها) ۴۵۸ متر است که بیش از دو-سوم این پوشش بتونی پایان یافته است و حدود ۱۴۰ متر باقیمانده نیز در حال انجام است.
مدیر کل راه و شهرسازی لارستان از مردم این منطقه خواست تا انتقادات و پیشنهادات خود را از طریق پیام کوتاه به شماره ۳۰۰۰۴۸۶۶۰۰۱۹۷۱ با اداره روابط عمومی اداره کل در میان بگذارند.
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 6:17

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 6:17

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 6:17

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395 ساعت: 22:29

| اوز امروز

برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395 ساعت: 15:39

| اوز امروز



برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395 ساعت: 15:39

پرویز پروین، ستاره ای که در آسمان شعر و ادبیات درخشید و خاموش شد
دکتر محمود دهقانی
چند سالی پس از انقلاب هنوز ایرانی ها به روال گذشته برای ورود به کشور اسپانیا به روادید نیاز نداشتند. درهمان روزگار در مادرید دانشجو بودم. صبح یکشنبه بود تلفن خانه زنگ زد گوشی را برداشتم صدائی از پشت سیم گفت نمی دانم من را به یاد می آورید یا نه؟ ادامه داد در ایران نتوانستم نمره تلفنت را گیر بیاورم تا این که دیشب در برخورد و گفتگو ئی با یک ایرانی، نمره شما را برای کاری به من داد. او از پشت سیم می گفت و من داشتم آن صدای دیرآشنای شاعرانه را در خاطر مرور می کردم. باز ادامه داد: نمی دانم من را به خاطر دارید یا نه ؟. گفتم نه تنها به خاطر دارم بلکه با شنیدن صدایت دست و پایم را گم کرده ام. آقای پرویز پروین کجای شهر هستید، الان می آیم!
پرویز پروین شاعر و نمایشنامه نویس را از دبی می شناختم. در روزگاری که من دانش آموز مدرسه ایرانیان دبی بودم برای کاری فرهنگی به مدرسه ما آمد و پس از سال ها حالا از ایران به اسپانیا سفر کرده بود. چون برخی از افراد خانواده مادری من در استان بوشهر را می شناخت، همین باعث ارادت قلبی من به این شاعر بود.
در خیابان "گران ویا"ی مادرید خاطرات گذشته و روزگار دانش آموزی در دبی را مرور می کردم که ناگهان چشمم به نیمرخ آشنای پرویز افتاد. کمی دورتر در پیاده رو، در انتظار من با غمی که در چهره داشت با خودش غرق صحبت بود یا شاید برای دل خودش شعر می خواند. من که چند دقیقه ای به او خیره بودم دیدم روزگار بد جور پیشانی اش را شخم و شیار زده است. با شیطنت، درست در یک متری او ایستادم تا ببینم من را که در سن کمی دیده است و حالا حسابی بزرگ شده و تغییر کرده بودم می شناسد یا نه. اما او به نقطه دوری خیره بود. در یک قدمی او، صدا زدم: "پرویز !". یکه خورد و سرش را چرخاند ومن را در آغوش گرفت. از پشت یقه پیراهنم اشک داغ روی گردنم فرو غلتید. گفت: "بچه حسابی بزرگ شده ای اصلا نشناختم" !
گفتگو کنان به کافه ای در همان نزدیکی رفتیم و پس از آن با هم به خانه آمدیم. از دوری با فرزند خردسال خودش بردیا که عکس او را نشانم داد، حسابی دلش گرفته بود و اشک در چشمش حلقه می زد. پس از آن با مکثی از گره کارهایش گفت. با خنده گفتم نگران نباش، گره را باز می کنم. با تردید گفت:" محمود جان راست میگی؟ راستی راستی از دستت برمیاد؟ " خندیدم و گفتم: "قسم حضرت عباس بخورم تا باور کنی؟ " خندید و باز هم از خوشحالی در آغوشم گرفت.
پرویز پروین ازنسل شاعران پس از محمد رضا نعمتی زاده و منوچهر آتشی در بوشهر، از موج نوئی بود که در شکل گیری شعر و ادبیات جنوب بسیار تاثیرگذار بوده و پای آن را با تلاش بسیار به مجلات پرآوازه کشور کشاند. با چاپ نخستین شعر در سن ١٨ سالگی جای پای قرصی در ادبیات برای پرویز باز شد.
او از نخستین نمایشنامه نویسان و از پایه گذاران تئاتر بوشهر نیز بوده است؛ اما با همه تلاش شگرف و شگفتی که داشت، با سفرهای دور و دراز و گاه سکونت در شهرهای بزرگ ایران و کشورها ی اروپائی برای نسل های پس از انقلاب بهمن ماه ٥٧، در ایران و شهر محبوب خود بوشهر ناشناخته مانده است.از او شعر و نقد و مقالاتی در نشریاتی چون "سخن " (روزگار سردبیری دکتر پرویز ناتل خانلری) ،"کتاب هفته" و غیره به چاپ رسیده و برای دعوت های فرهنگی، از سوی رادیو شیراز نیز برای شعر خوانی و مصاحبه
هائی از بوشهر به شیراز می رفت

پرویز پروین زاده ٢٥ شهریور ١٣١٨ شیراز است. اسم کوچک او عبدالرحمان بود؛ اما از کودکی پرویز صدایش کردند. تبار پرویز از بندر لنگه و بستک است. خویشاوندان او هنوز در بندر لنگه و بستک در استان هرمزگان زندگی می کنند و از طایفه های سرشناس آن شهرها هستند. او به بوشهر بیشتر عشق می ورزید. دلیل این عشق رابطه دوستی ژرف او با شادروان منوچهر آتشی، صادق چوبک، محمدرضا نعمت زاده، رسول پرویزی و خیلی از ادیبان و هنرمندان گستره شعر و داستان و تئاتربوشهر بود.
در روزگار دانش آموزی در مدرسه ایرانیان دبی، روزی مدیر مدرسه از من خواست تا به دفترمدرسه بروم. مرد خوش پوشی را که کروات قرمز بر پیراهن سفید و کت و شلوارسورمه ای و کفش واکس خورده براق پوشیده بود به من نشان داد و گفت برو مشکلات خودت و همکلاسی هایت را با او در میان بگذار؛ ایشان در حال سر و سامان دادن به انجمن خانه و مدرسه است. هنگامی که بر روی مبلمان خوش رنگ مدرسه در کنارش نشستم استکان کمرباریک چای تازه دمی که عبدالرضا مستخدم مدرسه برایش آورده بود را با دست برداشت و پیش روی من گذاشت و گفت چای بخور. این آقا عبدالرضا آدم خوبی است؛ برای من هم الان چای می آورند.
بوی خوش عطر "آرامیس" پرویز در دفتر مدرسه پیچیده بود و شادروان حکمت آمد و با او گرم صحبت شد و من که بهانه ای برای دیر رفتن به سر کلاس داشتم با نوشیدن چای تازه دم هل وزعفران دار و بوی دل انگیز عطر پرویز و صحبت او با شادروان حکمت (که رئیس آموزش پرورش برون مرز بود)، کلی حال کردم و دلم می خواست تا ساعت ها زنگ استراحت به صدا در نیاید. دقیقا به یاد دارم شادروان حکمت از پرویز می خواست در هفته چند ساعتی را در مدرسه ایرانیان دبی تدریس کند.
پس از آن روز از کودکی ، دبستان ، دبیرستان و بسیاری خاطرات پشت سر گذاشته و آموزگاری در بوشهر و جزیره خارگ را برایم تعریف کرد. آنجا بود که پی بردم چرا شادروان حکمت که از خانواده فرهنگی و بلند آوازه ایران بود از پرویز پروین می خواست تا در مدرسه ایرانیان دبی تدریس کند. او نه تنها می توانست آموزگار ادبیات باشد، بلکه چون زبان انگلیسی را ژرف آموخته وبرای آن چندین بار به انگلستان سفرکرده بود ، می توانست در رشته زبان هم آموزگاری با دانش باشد.اما او در دبی رئیس یک شرکت بود.
پرویز پروین مدتی پیش از انقلاب در تهران زندگی و پس از آن به دبی آمده بود. آقای احمدیان از بازرگانان سرشناس شهر اوز لارستان که در دبی صاحب شرکت ساختمان سازی "البرج" بود، مسئولیت یکی از شرکت هایش را به پرویز داد و با ماشین شخصی بسیار گران قیمت "پونتیاک" سعی می کرد او را در کنار خود برای رتق و فتق کارها داشته باشد؛ اما پرویز نسبت به زندگی پر زرق و برق و داشتن ماشین گران قیمت بی پروا بود و از ادبیات دل برنمی کند. با آن که کله اقتصادی داشت و در مدیریت کوشا بود، کمند رشته ابریشم احساس و رویاهای شاعرانه او در شهرهای جهان به دنبال رد اندیشه شاعران و ادیبان جهان بود. پرویز کرور کرور مال و منال دنیا را به یک کتاب شعر برابر نمی کرد.
من نوجوان بودم در سن و سالی که گنجایش ضبط خیلی از خاطره ها را داشتم. روزگاری که در مدرسه ایرانی دبی درس می خواندم، او نه تنها در درس من را یاری داد بلکه به توصیه او برای تقویت درس ریاضی به مدرسه خصوصی آقای محمد یگانه از قلاتی های شهر اوز در دبی رفتم. با سفارش پرویز آموزگاران مدرسه ایرانیان هم به من محبت می کردند. برای آموختن ادبیات و حتا گویش درست فارسی من تلاش می کرد و با تبسمی می گفت: "شیر یک زن از خطه بوشهر خورده ای" و پس از آن با لهجه بوشهری سر به سرم می گذاشت که: "شیرش را حلالت نمی کنه اگر تنبل بازی دربیاری" و بعد قاه قاه می خندید و من هم خنده ام می گرفت.
پرویز با زبان عربی نیز آشنائی خیلی خوبی داشت. در دبی که بود از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا برایش نشریه می فرستادند. کلید صندوق پستی ویژه دریافت نشریات سیاسی را به من داد. در دبی سروکارم با برخی از کسانی بود که فعالیت سیاسی داشتند و سه تا کلید صندوق پستی را به من سپرده بودند. چون دانش آموز بودم در آن روزگارحساسیت ها روی من کمتر بود.
امروز که بقول سینماگرها به گذشته "فلش بک" می زنم، می بینم پرویز به شدت تحت تاثیر محیط بوشهر قرار داشت. همه چیز برایش بوشهر بود و می گفت: "خاک دامن گیری داره". پرویز قد بلند بود و با چشمانی پر فروغ از پشت عینک آنچنان به چهره آدم صمیمی نگاه می کرد که کم رو ترین آدم هم فرصت سر چرخاندن نداشت و به حرف هایش دل می سپرد. همیشه پاکیزه و خوش پوش بود. نیاز نداشت که حتما با او دوست باشی، با هر کسی حتا با رهگذر خیابان هم بسیار مودبانه و شاعرانه برخورد داشت. تن صدایش بسیار دلنشین و در هنگام دکلمه و شعر خوانی، صدایش با احمد شاملو که او را خوب می شناخت، مو نمی زد و یکسان بود. برخی از شعر های خودش را همراه با گیتار نواختن دوستم "لئونل پاز" در مادرید دکلمه کرد و نواری ضبط شد؛ اما شوربختانه در خانه تکانی ها نوار پیش پرویز آسیب دید.
یک هفته پس از آن، حدود ٣٥ سال پیش نزدیک تئاتر"پرنسیپه گران ویا" پشت خیابان "گران ویا" خانه ای اجاره کرد. شبی در همان خانه در حین شعر خوانی یک نوار دیگری از شعرهای خودش "فصل روستا" و "مرثیه ای برای دل تنگم"، به همراه شعر "اسب سفید وحشی" منوچهر آتشی و شعر"طرح" از محمد زهری، دکلمه کرد وآن را ضبط کردم که در سفری به ایران همراه خودم نوار را به بوشهر آوردم. در حضور شادروان محمد حسن آرش نیا و بچه های بیله ادبیات هفته نامه نسیم جنوب آقای قیصی زاده، نوار را روی پخش صوت گذاشتیم ولی در آغاز کار، برق رفت و پخش صوت هم لطمه دید و من هم بدلیل مسئولیت نتوانستم آن را به دوستان بدهم. نسخه هائی از همه اشعار و یک نوار با شعر و صدای شاعر را به برادر ایشان تحویل دادم تا از همه سو محکم کاری کرده باشم. نسخه ای از نوار را نیزپیش خودم نگه داشتم. این نوار را چون بیش از سه دهه پیش ضبط کرده ام، ترسیدم بیشتر از پیش از کیفیت آن کاسته شود.از سوی دیگر به دلیل آن که خیلی از یادها و یادگارهای دوستان و هنرمندان ایرانی و غیر ایرانی را من در سه کشور از جمله ایران، اسپانیا و استرالیا دارم ، تنها در هنگام سفر به این سه کشور به آن ها دسترسی پیدا می کنم.
پس از نزدیک به ٣٥ سال اکنون با کمک فرزند برومندش بردیا پروین وخواهر زاده ام بردیا دهقانی توانستیم نوار را به "دیجیتال" برگردانیم. عکس هائی از پرویز نیز برای نخستین بار در چمبره الکترونیک، برای چاپ به هفته نامه نسیم جنوب داده ام. از سوی دیگر فرزند برومندش و خواهر زاده ام هر دو قول داده اند به زودی صدایش را نیز بر روی اینترنت به گوش دوستان پرویز که سن و سالی دارند و شمارشان نه تنها در بندر بوشهر بلکه در شیراز، بندر لنگه، بستک، تهران ، دبی ، اروپا، کانادا ، امریکا و سراسر شهرهای جهان بسیار است و پراکنده اند برسانند.
به آن دلیل که من در مادرید، در رشته سینما درس می خواندم و پرویز در تدوین نمایشنامه و نمایشنامه نویسی و تئاتر همیشه راهنمایم بود، اشاره به کارهائی که در بوشهر انجام داده بود می کرد. همیشه در گستره ادبیات، هنر و شعر فارسی صحبت داشت که این برای جوان دانشجوی هنر یک نعمت بود بویژه آن که با او احساس خوبی داشتم و از روزگار دانش آموزی و دانشجوئی در فراگیری خیلی چیزها مدیون او بودم.
او از ادبیات و شعر و داستان های جهان آگاهی گسترده داشت. این همان چیزی بود که من دانشجوی هنر در پی فراگیری آن بودم. "میگل د اونامونو" شاعر، داستان سرا، نمایشنامه نویس و فیلسوف اسپانیائی، "فدریکو گارسیا لورکا" و "میگل د سروانتس" را از برخی از اسپانیائی ها بهتر می شناخت. هر برنامه ادبی و سیاسی و فرهنگی در سطح مادرید برگزار می شد به او زنگ می زدم و باهم در برنامه ها شرکت می کردیم.
چند بار در برنامه شعر خوانی شاعر اسپانیائی "رافائل آلبرتی" شرکت کردیم. در نشستی که خانم "ایسابل آلنده" بر علیه پینوشه دیکتاتور شیلی ترتیب داده بود با هم به آنجا رفتیم. هنگامی که شنید می خواهم با دوستم "لئونل پاز" به دیدن "خوان کارلوس اونوتی" نویسنده و داستان سرای اروگوئه ای به منزلش در مادرید بروم، تا یکی دو ساعت از سبک داستانی "اونوتی" و قهرمانان داستان هایش که سر خوردگان و تهی دستان و خودفروشان بودند گفتگو داشت. او به زبان اسپانیولی نیز بخوبی آشنا شده بود.
پرویزهمیشه در کافیتریای مرکز فرهنگی اسپانیا و امریکای لاتین در خیابان "ال کالا" و کافیتریای بسیار قدیمی "خیخون" در بلوار "ریکو لتوس" جائی که پاتوق "فدریکو گارسیا لورکا" شاعر بلندآوازه اسپانیا بوده، می نشست. در هنگام غروب آفتاب در "پلازا اسپانیا" (میدان اسپانیا) نیز تا رمق پایانی رنگ نارنجی غروب در گوشه ای برای خودش می نشست و می نوشت و درنظر داشت آن ها را به چاپ برساند.
خیلی از شعرای ایرانی را می شناخت و از آن ها نامه دریافت می کرد و آن را با شور و شوق برایم می خواند. اشعار احمد شاملو، محمد زهری ، محمدرضا نعمت زاده و منوچهر آتشی را همیشه برای من دکلمه می کرد و این نشان می داد که روال شعری او در آن حال و هوا و صمیمیت ها بی تاثیر نبوده است. از رسول پرویزی خالق "شلوارهای وصله دار"، صادق چوبک و همچنین برخی از شعرا و نویسندگان جوان بوشهری یاد می کرد. در مورد شعرا و نویسندگان جوان می گفت این ها نابغه های آینده ادبیات بوشهرو ایران خواهند بود

.
در روزگار جنگ ویتنام و آوازه "هوشی مین" که نویسندگان و شعرای جهان در نکوهش جنگ نابرابر امریکا با ویتنام شعر می سرودند و مقاله و داستان می نوشتند، تا حدودی رد اندیشه پرویز پروین را می شود در شعر بلند "همسفر بود مرا دریا" چاپخش شده در مجله سخن دریافت که این شاعر نیز همچون خیلی از نویسندگان و شعرای خود امریکا، "بیرق تنفر" را بر علیه جنگ و ستم در شعرش برای نسل انقلابی روزگار خود در بوشهر به اهتزاز درآورده است.
پس از مدت ها اقامت در اسپانیا، پرویز درخواست ویزای امریکا کرد و سرانجام از سفارت امریکا در مادرید ویزا گرفت. یک هفته پیش از سفر به امریکا دوست و همدم او "پالوما" خانم، با تلفن به من اطلاع داد که حال پرویز به هم خورده است. فوری خودم را به بیمارستان رساندم اما پرویز در غروب غم انگیز ماه "آوریل" سال ١٩٨٢ میلادی برابر با ١٣٦٠ دور از ایران و در فراق بوشهر که همیشه شیفته آن بود، با ایست قلبی درگذشته بود و بر روح و روان من آنچنان پتکی فرود آمد که تا به امروز آن غم جانکاه را فراموش نکرده ام. با دلداری ها وحرف های آقای عباس جوانمرد هنرمند بلند آوازه تئاتر ایران در مورد هنر و مرگ و زندگی، کم کم آرام شدم. سرانجام برادر وفادار پرویز به مادرید آمد و جسد او را به ایران برد و درگورستان "دارالرحمه" شیراز به خاک سپردند.
چون فصل نامه "الفبا" ی شادروان غلامحسین ساعدی، ماهنامه "روزگار نو" به سردبیری شادروان اسمعیل پوروالی و هفته نامه "جبهه ملیون" به سردبیری شادروان احمد انواری، را در مادرید پخش کرده و همکاری داشتم برای نخستین بار خبر درگذشت پرویز را تلفنی به آن ها گفتم و در داستان کوتاه "خش خش ترد برگ ها" در مجله گردون عباس معروفی در ایران از مرگ پرویز نوشتم. علی باباچاهی و منیرو روانی پور نیز پرویز را خوب می شناختند. در گفتگوهائی با این دو عزیز بوشهری در جشن "قلم زرین" مجله گردون در تهران و در چند نوبت دیگر هم از پرویز پرسیدند. آقای باباچاهی خاطراتی گفتند و خانم روانی پور نیز که جدا دارای حافظه ای بسیار قوی است شعر پرویز را زمزمه کرد: کاشکی بارون نزنه نم نم/ بلکه خوابم ببره کم کم...
در سفر به ایران قرار بود با شادروان منوچهر آتشی نیز ملاقات داشته باشم. با چاپ "خش خش ترد برگ ها" ، شادروان آتشی می خواست دیداری برای گفتگو در مورد سرگذشت پرویز داشته باشیم که گرفتاری من در تهران و پس از آن سفر به تبریز و تاخیر حوصله سوز هواپیمائی هما، من را برای ناکامی در آن دیدار، تا همیشه شرمنده کرد.
پرویز پروین همچون ستاره ای در آسمان شعر و ادبیات خوش درخشید و در اوان جوانی در نشریات ادبی مطرح آن روزگار سربرآورد و شعرهایش به چاپ رسیدند، اما مرگ زود رس مهلت نداد تا شاهد چاپ کتاب هایش باشیم. او تنها ٤٣ سال مجال زندگی یافت. شوربختانه همسر فرهیخته پرویز پروین نیز نزدیک به دو سال و نیم پیش در ایران درگذشت که یاد هر دو گرامی باد.
برچسب: نویسنده: جمشید رضایی تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395 ساعت: 15:39